اين روزهاا يواش يواش نخل ها ثمر گرداني دارند.. الان دارد « كتوك ها » به « پهك » تبديل ميشوند تا در كمتر از يك ماه ديگر « خارك » ها رنگ بگيرند.. اين روزها تش باد يا همان باد گرم تمام دشت دشتستان و شبانكاره را در بر گرفته است و گرم ترين ماه سال است. يادش بخير در همين روزها بود كه براي امتحان آخر سال راهي مي شديم و له له زنان خود را به مدرسه مي رسانديم... دبستان و راهنمايي خوب بود، اما با گذشت زمان و رسيدن به دبيرستان امتحان دادن هم سخت تر مي شد. از شانس ما آن روزها دبيرستان در روستا نبود و بايد روزانه مي رفتيم مركز بخشمان بنام دهكهنه.
يادش باز هم بخير.. پنجم ابتدايي 36 نفر در كلاس درس بوديم و محمد مقدم هم معلممان... از آن 36 نفر تنها من ادامه تحصيل دادم و هنوز هم دارم درس مي خوانم... خودم هم مانده ام در اين 30 سالگي چگونه درس مي خوانم. بچه ها همه به سمت و سويي رفتند و من ماندم هزار توي تنهايي.... بعضي وقت ها دلم براي آن روزها تنگ مي شود اما چه كنم كه هم زباني هم ميان آنها ندارم... هر جا هشتند تنشان سالم و دلشان خوش باد...
