تبليغاتX
باران در شب

باران در شب

در مورد زادگاهم روستای خلیفه شبانکاره

الان خرما پزان است. مادرم می گفت امسال گرما چندان زیاد نبوده اما هر چه که باشد الان باید هوا اوج شرجی خودش باشد. ماه سنبله از نیمه گذشته است و عقرب در حال آمدن است. همه منتظر لهیمر و نم های صبحگاهی هستند. نخل های ما هم امسال به حمدالله بد نبودند هر چند من از خارک خوردن به جز دو بار چیزی دستم را نگرفت. امسال از آن سال های بد خارکی من بود. روزها در امتداد خودشان در گذرند و دلم برای گرمای آخر شهریور که نگاه ها را به باز شدن مدرسه ها و ثبت نام می دوخت تنگ شده. آدم ها بزرگ می شوند اما خاطره ها در کوچکی خود می مانند تا بگویند که ما نیز به همان اندازه خرد و کوچک هستیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 18:45  توسط کریم جعفری  |