تبليغاتX
باران در شب

باران در شب

در مورد زادگاهم روستای خلیفه شبانکاره

از سفر مکه آمده بودم. روز شنبه خانه ناگهان از پیرمردها پر شد و هر کدام خاطره گفتن آغازدیند. از سمت راست به چپ این افراد نشسته اند... کامهدی، محمد عباس خدارحم، عباس حسین آغا و حسن چارملی. افرادی که در عکس نیستند... بابای خودم، بهرام شیخ حسن و دایی حیدر و دایی حاج سلیمان.

 انجمن پیرمردها

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 12:59  توسط کریم جعفری  | 

معماری آرامگاه‌ها در ایران یکی از قابل مطالعه‌ترین و در عین حال نشان دهنده عمق روح و باور ایرانی‌ها به بعد معنوی زندگی است. امروزه در بیشتر مناطق ایران شاهد حضور و وجود هزاران آرامگاه هستیم که بیشتر آنها را به عنوان امام‌زاده‌هایی می‌شناسند که صاحب کرامت بوده و مردم برای حل مشکلات خود به آنها روی می‌آورند. معماری این بناها که در اطراف ایران پراکنده شده‌اند با توجه به موقعیت محیطی و مصالح موجود در آن محل متفاوت است. این مقاله تلاش دارد تا یکی از این آرامگاه‌ها را با نام « پیر بهرس » در یکی از روستاهای استان بوشهر بنام خلیفه مورد بررسی تاریخی قرار دهد و معماری آن را مورد بررسی قرار دهد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 23:15  توسط کریم جعفری  | 

تيرماه هم دامن كشان رسيد و تا ماه اسد چيزي نمانده است. ديشب با پدر صحبت مي كردم و با او از هر دري سخن رانديم. از استاد دانشگاه شدن من مي گفت و اينكه اگر به بوشهر برگردم چه خوب مي‌شود.. من در تلاشم. قرار است هفته آينده راهي مكه شويم به همراه مادر. آرزويي دور و دراز كه اگر خدا بخواهد جامه عمل خواهد پوشيد. پدر مي‌گفت نخل‌ها در حال رنگ گرفتن است و بايد منتظر بود تا سريع‌تر به رنگ آيند. او از نخل‌هاي داخل حيات مي‌گفت كه آرام آرام دارند آخرين مرحله از بودن را هم پشت سر مي‌گذارد. مي‌گفت چند تا «پنگ» برايت گذشته ام و مهمتر از همه مي گفت كه مادرت كه به تهران آمد چند «ريس» خارك برايت خواهم فرستاد كه سبز و سرخ به هم آميخته‌اند. چه حالي مي‌دهد وقتي كه «دنباز» درست شود و بتواني با ماست تازه بخوري و چه بهتر باشد اگر كه خود بالا نخل بروي خاك‌آلوده بچيني و بخوري و كمي هم دل درد بگيري. از همين الان مزه گس خارك را زير زبانم احساس مي كنم و منتظرم را فرا برسد آْمدن مادرم و رفتن با هم به مكه و چقدر زيبا خواهد بود طواف خانه خدا را كردن و آرامش آن را با تمام وجود درك كردن... منتظر آن روز هستم..

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 19:26  توسط کریم جعفری  |