تبليغاتX
باران در شب

باران در شب

در مورد زادگاهم روستای خلیفه شبانکاره

معمولا هر وقت که به روستا می آیم، دوربینم به همراهم است. دوربینی که تا حالا چندبار عوض شده تا چهره زادگاهم را بهتر نشان دهد و تصویر زیباتری از خود نشان دهد. هر وقت بیرون می روم - که کم می روم - دوربینم جزو لوازم اصلی است و به همین علت است که صدها عکس از روستا و طبیعتش در دل خاطرات دوربین ضبط و ثبت شده است. آلبومی از عکس ها که در غربت تهران به سراغشان می روم و اندکی از درد درونم را کم می کنم. چقدر این عکس ها را دوست دارم. یکی از این عکس ها مربوط به نوروز سال۱۳۸۵ است که بعد از بارش بارانی بهاری زدم بیرون عکاسی کردم و آن هم چه عکس هایی. این عکسی که الان اینجا می بینید از همه آنها برایم خاطره انگیزتر است و وقتی نگاهش می کنم انگار یکی از مناطق اروپا است. بیشتر اوقات صفحه اول رایانه ام را گرفته است. گله ای بیرون آمده و چرا کنان به سمت بیابان می رود... زیباتر از این نمی شود. این یک عکس را هم داشته باشید تا بقیه را هم سر حوصله بذارم...

عکسی زیبا از زادگاهم روستای خلیفه

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 17:48  توسط کریم جعفری  | 

خیلی از مواقع خیلی از اتفاقاتی را که در ده می افتد خبردار نمی شوم. اما وقتی هم می فهمم که خیلی دیر شده است و این موضوع هم یکی از آنهاست. یعقوب جعفری - پسر عموی گرامی - آمده بود تهران دنبال کارهایش که گفت مراسم پیاده روی در ده برگزار شده است... بعدش هم گفت که عکس های مراسم را هم دارد که از مسجد امام حسین(ع) شروع و تا پشت دبیرستان دخترانه ادامه یافته است. در ادامه تعدادی از این عکس ها را آپلود کرده و می ذارم شاید شما هم خوشتون بیاد.... تازه یادم افتاده که وبلاگی هم به اسم خلیفه درست کرده ام که می توانم بعضی اوقات حرفایی را هم آنجا بنویسم... فعلا تا روزگاری دیگر.

راهپیمایی....

راهپیمایی در ده


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 10:57  توسط کریم جعفری  |