همزمان با هجوم مغولان به ایران، به واسطه گسترش روزافزون ظلم و ستم و فساد در ایران، مردم گوشهنشینی اختیار کردند و برای آنکه کمتر در درگیریهای قدرت حاضر باشند به کنج خانقاهها رفتند و در آنجا معتکف شدند. اعتکاف در خانقاهها و پناه بردن به پیران طریقت سنتی شد که طی آن تصوف و درویش مسلکی در ایران گسترش یافت و هر کس به یکی از طریقتهای معروف آن زمان گروید. در مناطق جنوبی و مرکزی ایران طریقتی که در آن زمان اهمیت فراوان داشت طریقت شیخ خفیف بود و طریقتی که شاهشیخ ابواسحاق کازرونی در دوره آل بویه بنیان گذاشته بود. مریدان این طریقتها نه تنها مردم عادی بلکه بسیاری از بزرگان دولتی و بازرگانان و دهقانان ایرانی را نیز شامل میشد.
پیروان این طریقتها که از بانیان بزرگ گسترش اسلام در مناطق جنوبی ایران بودند، در سراسر جزایر و سواحل اقیانوس هند و دریاهای متصالحه آن پراکنده بوده و مردم را دعوت به اسلام میکردند. در استان کنونی بوشهر نیز به دلیل آنکه گروهی بسیار از زردشتیها و یهودیها زندگی میکردند، رسم دعوت به اسلام افزایش یافت. علاوه بر آن بوشهر و سواحل آن به دلیل تجارت خوبی که داشت یکی از مکانهای اصلی تامین منابع مالی خانقاهها بود. تجار و دریانوردان پیش از آنکه کاروانی را راه انداخته و یا بادبانها را برای سفر برافرازند، برای سلامتی سفر خود مبالغی پول را نذر پیران طریقت کرده و چون آنها دارای شبکهای گسترده از خانقاههای تابعه بودند این نذورات را به سرعت جمعآوری کرده و به دست مراد خود میرسانیدهاند. امروزه در مسیری که از شرق به غرب در دشتستان ترسیم کردیم شاهد وجود مقابر و بقاع متبرکه بسیاری هستیم که آنها را با نامهای پیر، شیخ، شاه و حضرت میشناسند و کمتر روستا و یا مکانی در این مسیر وجود دارد که خالی از این گونه مکانها باشند.
در روستای ما نیز دو مقبره وجود دارد که هر دو عنوان پیر را دارند. یکی پیر بهرس و دیگری پیر مرشد. در روستاهای اطراف نیز ما شاهد وجود این گونه مقابر هستیم. هر چند نگارنده بر این باور است که روستای شاهفیروز نیز محل اسکان یکی از این پیران طریقت با درجه بالایی در تصوف بوده و شاه علمدار نیز علیرغم آنکه او را برادر امام رضا(ع) میدانند، یکی از این پیران بلندپایه بوده است – نام علمدار فارسی است چرا که پسوند «دار» در عربی وجود ندارد و برادر امام رضا(ع) نیز نمیتوانسته در قرن دوم هجری نامی فارسی داشته باشد- اما به دلیل طولانی شدن این مبحث به آن نمیپردازیم و تنها به پیر بهرس اشاره میکنیم.
آن گونه که از قراین و شواهد بر میآید پیر بهرس نه عرب بوده و از منطقهای عربی پا به این مکانگذاشته است. ترکیب اسمی وی تمام ایرانی است و نشان دهنده هویت کاملا ایرانی اوست. بهرس با ترکیب « به » به معنای بهتر و « رس » به معنای رستگار، همانند نامهای « بهروز » و « روزبه » تمامی نامهایی که با این ترکیب ساخته شدهاند از اسامی قدیمی ایرانی بوده و هنوز هم کاربرد دارد. حال اگر « پیر بهرس» از عراق و یا عربستان و یا سواحل جنوبی خلیجفارس آمده بود نباید نامی عربی میداشت؟ نکته دیگر در مورد لقب وی است. چرا او به لقب پیر معروف شد؟ خود کلمه پیر هم واژهای فارسی بوده و معنای بزرگ و هدایت کننده است. علاوه بر این امروزه به راحتی میتوان محل خانقاه وی را مشخص کرد. در فاصله تقریبا یک کیلومتری آرامگاه وی مکانی وجود دارد بنام « گرو لنگری ». لنگر در اصطلاح تصوف و بر اساس نوشته مرحوم نوربخش و سایر فرهنگهای لغت معنای خانقاه دارد و به هیج عنوان دیگر نمیتوان عنوانی دیگر از آن مستفاد کرد، هر چند عدهای میگویند لنگر به معنی لنگر کشتی هم به کار میرود و آبی که در این مکان جمع میشده آنقدر فراوان بوده که میشد در آن لنگر انداخت!! در حالی که در اصطلاح فارسی بومی به این گونه مکانها « طوف » گفته میشود که در قدیم هم کاربرد داشته است.
نه تنها پیر بهرس، بلکه پیر مرشد که از نامش هم پیداست کار مرشدی میکرده و دارای مقام در تصوف بوده نیز در روستای خلیفه قرار دارد. حال با این توضیحات به سراغ « میر انبر » میرویم که امروزه مقبرهاش به صورت تلی از آوار در کنار مقبره مرادش قرار دارد. میر انبر که به احتمال زیاد نام دره انبری هم از آن گرفته شده است باید همانند مقبره پیر بهرس بوده باشد. نام میر انبر هم نامی ایرانی است که باز خود نشانگر ایرانی بودن و اصیل بودن مردم روستا است. اما در مورد معماری پیر بهرس که مربوط به اوایل دوره صفویه است و در تمام مناطق جنوبی ایران گسترده شده است، معماری ایرانی است که دامنه آن تا مکران و هند نیز کشیده شده است. هراین معماری که به صورت گنبدی سنگی است و طاق آن بدون ستون به کار رفته است که خود نشانگر دقت معمار و میزان محاسبه در ساخت آن است.
