تبليغاتX
باران در شب

باران در شب

در مورد زادگاهم روستای خلیفه شبانکاره

در سال های پایانی قرن دوازدهم هجری یا به عبارت بهتر در ربع آخر این قرن مخوف یکی از بزرگ ترین دریانوردان ایرانی پا به عرص وجود گذاشت و صفحات جنوبی این مملکت را از لوث وجود بیگانگانی پاک کرد و اگر بود حمایت حاکمی عاقل و با تدبیر به طور قطع به یقین ایران امروز وضعیت دیگری داشت. اما باید گفت که ندانم کاری این دریانورد جسور و نترس که چونان خود دریا سری پر آشوب داشت و فتنه برخی از درباریانآن زمان باعث شد تا وی نتواند به اهداف خود دست یابد، این با وجودی بود که او توانست  هلندی ها را پس از سه قرن از خلیج فارس بیرون کند و انگلیسی ها را هم در دو جنگ شکست دهد.

هنگامی که میر مهنای بندر ریگی در جنوب خروشید خاندان من هنوز حاکمیت داشتند و در این منطقه حکمرانی می کردند. اما شاه زمان که همه او را وکیل الرعایا می نامیدند برادر خونخوارش را فرستاد تا ابتدا ایل غیور لیراوی را سرکوب کند و پس از آن به جانب منطقه ما آید و ایل و تبار ما را به دلیل حمایت از میر مهنای بندر ریگی از هم بپاشد و آنها را از هم جدا کند به طوری که نیمی از آنها راه هندو عراق در پیش گرفتند و بسیاری هم کشته و به تبعید در شیراز رفتند. داستان غمناکب که باعث شد تنها بازمانده از این خوانواده تا مدت ها مخفی زندگی کند و شاهد تاراج اندوخته صدها ساله خاندان خود باشد. این این اتفاق در زمان یکی از اجداد من بنام ابراهیم روی داد و پس از وی تا چهار نسل تنها یک فرزند پسر در خانوداه ما به دنیا آمدند تا نوبت به عباس شیخ رسید....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 8:54  توسط کریم جعفری  | 

هنگامی که خاندادن شبانکاره در ۷۰۰ سال پیش پا به این منطقه گذاردند نوعی هرج و مرج در این منطقه حاکم بود که این هرج و مرج باعث نگاه مثبت ساکنان آنجا به شبانکاره ها شد. این مردمان که داردای سابقه حکومتی و نظامی گری خوبی بودند به سرعت مقدمات حاکمیت خود را بر این منطقه فراهم کردند و برای مدت تقریبی ۲۰۰ سال با کمال آرامش حکومت کردند و با رونق تجارت سعی فراوانی جهت ترمیم خرابی های پیش آمده از قبل کردند.

تجارتی که پدران من در این منطقه راه انداختند با آمدن ایل صفوی از یک طرف و استعمارگران اروپایی از طرف دیگر ناکام ماند و آنان به ناچار تجارت را در حد بر طرف کردن نیازهای خود انجام می دادند و دیگر کاری به مردمانی که تحت حاکمیت شول ها در آمده بودند، نداشتند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 18:27  توسط کریم جعفری  | 

همانگونه که در پست اول نوشتم اجداد من در ۷۰۰ سال پیش پس از فروپاشی حکومت شبانکارگان در اطراف دریاچه بختگان پا به استان امروزی بوشهر گذاشتند. جد بزرگ ما خانقاه دار بود و خدمت خلق می کرد. فرزندانش بعدها راهش را ادامه دادند..... آنها در اطراف مقبره پدر خود زندگی می کردند....

در این فاصله تا آرامگاه آخرین بار پدر بزرگ پدری و مادریم زندگی کردند....

         روستای خلیفه

 این مکان که زمانی منزل مسکونی بود مدت ۲۰۰ سال است به زمین کشاورزی تبدیل شده است.     

        روستای خلیفه

 یکی از پر حاصل ترین زمین های روستا همین زمین است... نامش کلگه به معنی خانه خرابه است...

       روستای خلیفه

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 7:42  توسط کریم جعفری  |